مأموریت کاری و رسالت شغلی‌ام چیست؟
۱۸ بهمن ۱۳۹۷
تغییر شغل و رشته
چرا هنوز برای تغییر رشته و شغل دیرنیست؟
۱۸ بهمن ۱۳۹۷

روانشناسیِ متعارف و آکادمیک ‌به ما می‌گوید آدمهای بزرگسال ویژگی‌های شخصیتی نافذ و پایداری (trait) دارند که تغییر آنها صرفاً با ابزارهایی مانند روانکاوی و طی سالها امکان پذیر است و تازه آن هم نتیجه ی قطعی نمی دهد:
بعضی خسیس اند و خشک و بد بین یا درونگرا و خجالتی، برخی خوش برخورد و دست و دلباز و مثبت و معاشرتی و یا خود نما و…

با این که می دانیم آدم ها در شرایط گوناگون زندگی “حس و حال” ثابتی ندارند، نقش “شرایط” را در رفتار دوران بزرگسالی چندان به رسمیت نمی شناسیم.
یک انتخابِ اغلبْ مادام العمر در دنیای امروز و به ویژه در کشور ما، رشته تحصیلی و شغل است.
رشته مان را در ۱۸ سالگی (و معمولا پیش از دیگر انتخاب های بزرگسالی نظیر همسر یا محل زندگی) گزینش می کنیم و معمولا تا ۳۰ سالگی مسیر شغلی بیشتر ما مشخص شده و اکثر جمعیت تمایل دارند در حرفه و تخصص خود باقی بمانند، هر چند که ممکن است شریک زندگی، کشور محل اقامت و‌حتی دین خود را عوض کنند!

زیاده روی نیست اگر ادعا کنیم شغل، یکی از ثابت ترین پارامترهای دخیل در شخصیت، خلق و خو و رفتار اجتماعی است.

اگر می شد رفتار یک فرد را در دو شغل متفاوت مشاهده و مقایسه کرد، تفاوت حیرت انگیزی به چشم می آمد و نظریه “ثبات ویژگی های شخصیتی پس از بلوغ”، به طور جدی زیر سوال می رفت:

فردی که شغلش را دوست ندارد و فقط به سبب اجبار یا امنیت مالی در کاری مشغول است، حداقل های ممکن را انجام می دهد. این حس ویرانگر که “عمرش را می فروشد”، تمام زوایای شخصیت و رفتار او را متاثر می کند. اگر بنا باشد عمرتان را بفروشید، طبیعتاً حق دارید به گران ترین بها بفروشید. اگر مغازه دار باشید و از کارِ خود بیزار، تخفیف نمی دهید. اگر طبیب باشید و به طبابت مجبور، به بیمار لبخند نمی زنید، دل نمی سوزانید، وقت نمی گذارید، رحم نمی کنید. در کاری که در آن به شما خوش نمی گذرد، ناخودآگاه در حال محاسبه و مطالبه خون بهای عمر عزیزتان هستید…

اگر کارتان را دوست داشته باشید، گذشت می کنید، ( زیرا پیشاپیش سود خود را برده اید، اصل سرمایه شما محفوظ است)، به انجام حداقل ها قناعت نمی کنید، خلاقیت به خرج می دهید، از بهترین مصالح استفاده می کنید، توسعه طلب و کنجکاو خواهید بود، مدام در فکر ایجاد رابطه های کاری جدید خواهید بود. با کمال میل اضافه کاری می دهید…پا پس نمی کشید، با یک انتقاد یا نفسِ سرد، دلسرد نمی شوید…

اگر کارتان را دوست داشته باشید، طبیعی است که بخواهید مدت بیشتری در آن کار بمانید. برای پایان شیفت، آخر هفته، تعطیلات، بازنشستگی (و حتی مردن!) لحظه شماری نمی کنید.

بسیاری از عادات مخرب مانند مصرف سیگار و الکل حاصل آرزوی پنهان مرگ است. برنامه ای زیرکانه، آبرومندانه و بی سر و صدا برای خود کشی…
همه ما الفبای سلامت تن را بلدیم ولی پرسش پنهان و ناخودآگاه بسیاری از مردم این است: “چرا در پی طولانی کردن زندگی ای باشم که از آن لذت نمی برم”؟

جامعه ای که شاغلین اش در شغل خود احساس خُسران و باخت داشته باشند، جز پول و تجمل به چه چیز دیگری دل خوش کند؟ تفکر مادی و مصرفی جبران مافاتی است برای حس از دست دادن عمر عزیز…

شگفتا که یک تغییر حرفه چه چیزها را که در انسان عوض نمی کند!
چه بسا سندرم ترسناکی متشکل از (دل زدگی، خشم پنهان، کم کاری، پول پرستی، بی دقتی، کم طاقتی و بی رحمی و بی اخلاقی با مراجعین، بدخلقی با همسر و فرزند، اعتیاد به سیگار و الکل)، صرفاً با یک تغییر شغل قابل درمان باشد!

تا پیش از کشفِ ویتامین ث اگر به دریانوردان می گفتی سندرمِ شایع و ترسناکِ (افسردگی، خستگی، ورم مفاصل، خونریزی لثه، عفونتهای مکرر، خونریزی زیر پوست و خونریزی کشنده ی احشای داخلی و نهایتاً مرگ) تنها با مصرف چند عدد میوه ی تازه در ماه قابل درمان است، احتمالاً به شما می خندیدند.

مثالهای پزشکی برای درمان ساده ی بیماری های کشنده فراوان است زیرا علّتها سهل و ممتنع اند…

معمولاً باید صبر کرد تا یک طبیبِ معروف “یک مورد شگفت آور” از درمان یک عفونت چرکی خطرناک با “نان کپک زده” را توصیف کند…سپس دانشمندی طی سالها نظریه ای را بپرورد، بیازماید، منتشر کند، دیگران صحّت آن را امتحان کنند، منتشر کنند، صاحبان پول در آن فکر جدید سرمایه گذاری کنند، دولت ها حمایت کنند، رسانه ها بگویند و بنویسند تا یک نوشدارو مانند آنتی بیوتیک به بخشی از میراث جهانی بشری تبدیل شود!

اما راه دیگری هم هست:

یک آدم مبتلا ولی شجاع که فرصت ندارد دهه ها برای زدودن تردیدهای جامعه صبر کند، شاید تصمیم بگیرد با مسؤولیت شخصی، نوشدارویی را روی خود امتحان کند و اگر دلش خواست، نتیجه را با دیگر مبتلایان مشتاق در میان بگذارد…
تمدن بارها این راه دوم را آزموده و بخش بزرگی از گنج های خود را این گونه گرد آورده است.

نویسنده: ایمان فانی

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یازده − 5 =