مانیفست تاریخ، فصل اول-طلوع تاریخ کلان
۰۴ اسفند ۱۳۹۷
مانیفست تاریخ، فصل دوم پیروزی ریز-تاریخ
۰۶ اسفند ۱۳۹۷

اقتصاد بخش دوم، تجارت و تخصصها

ما متوجه هستیم که گاهی، موضوعاتِ مشکل پر از لغات غیر ملموس هستند که درک آنها را برای ما مردم عادی سخت می کند.

اما لازم نیست همیشه انقدر پیچیده باشد. به یاد داشته باشید که اقتصاد یعنی مطالعه محدودیتها و انتخابها. ما منابع محدودی داریم لذا نیاز به راهی برای تحلیل بهترین رویکرد به منظور استفاده از آنها داریم. ما به اقتصاد برای گرفتن تصمیمات عاقلانه در آینده نیاز داریم. البته اقتصاد به درک بهتر ما از گذشته نیز کمک می کند.

بیشتر امپراطوری‌ها، جنگها و تلاشهای انسان را می توان با استفاده از اقتصاد توضیح داد. تمام آنچه که باید درک کنید این است که چه کسی چه چیزی می خواهد. جنگ داخلی آمریکا فقط در مورد آزادی نبود بلکه به این خاطر بود که ایالت های جنوبی می خواستند از برده های ارزان قیمت استفاده کنند. این یعنی اقتصاد. {ایالتهای تازه صنعتی شدۀ شمالی آمریکا برای پاک کردن پنبه و کتان از ماشینها استفاده می‌کردند که اتفاقا از کار برده‌ها مقرون به صرفه تر بود. در واقع جنگ داخلی آمریکا درباره دو نوع نظام تولید مدرن و سنتی بود نه درباره مفاهیمی چون حقوق بردگان-م}

اقتصاد می تواند چیزهای زیادی در مورد جهان توضیح دهد و به همین دلیل است که ما دوست داریم آن را تدریس کنیم و این آن را تبدیل به بزرگترین موضوع جهان تبدیل می کند.

بیاید به سراغ تم تاریخ برویم و در مورد پیشرفت بشریت در طول اعصار صحبت کنیم. ما بااستفاده از شاخص هایی همچون امید به زندگی، آمار مرگ کودکان، و درآمد سرانه می توانیم نشان دهیم که بیشتر انسانهایی که تاکنون روی زمین زندگی کرده‌اند زندگی وحشتناکی داشته‌اند. آمار در اینجا همه چیز را نشان می دهد.

فقط بعد از انقلاب صنعتی بود که مردم شاهد افزایش چشمگیر و پایدار استانداردهای زندگی شدند. جمعیت به سرعت رشد کرد اما امید به زندگی و منابع غذایی نیز رشد کردند و البته بیمارستانها و دستشویی ها و یخچالها. {برای آشنایی با استدلالهای مقابل و مخالف، در همین وبسایت، کتاب مانیفست تاریخ جو گالدی و دیوید آرمیتاژ را مطالعه کنید-م}

درست در آغاز انقلاب صنعتی بود که آدام اسمیت اولین اقتصاد دان مدرن جهان کتاب خود با عنوان «تحقیقی در ماهیت و دلایل ثروت ملل» را منتشر کرد. او در نام گذاری کتابها زیاد جالب نبود اما در توضیح منبع ثروت عالی بود. اسمیت معتقد بود آنچه که باعث ثروتمند شدن کشورها می شود تخصصی سازی و آنچه او تقسیم بندی نیروی کار میخواند، بود.

وقتی من به تخصصی سازی فکر میکنم به یاد یک پیتزافروشی می‌افتم که کارگران مختلف در آن نقش های ویژه دارند مانند تهیه مواد، ساختن پیتزا، گذاشتن آن در فر، بیرون آوردن آن و گذاشتن آن در جعبه. این تقسیم بندی کار باعث میشود که کارگران بهره وری بالاتری داشته باشند زیرا هر یک متمرکز بر کار خود است تا آن را به بهترین نحو انجام دهد و وقت آنها برای تعویض کار تلف نمیشود. اما تخصصی سازی چیزی فراتر از خط تولید  پیتزا است.

برای تهیه پنیر پیتزا یک دامدار لازم است که در پرورش گاوها تخصص داشته باشد، اجاق گاز توسط افرادی که در مهندسی اجاق ها تخصص دارند، طراحی و تولید می‌شود، حتی آن مرد سبیلو با قیافه دوستانه که عکسش روی جعبه پیتزاست. یک نفر باید عکس او را روی جعبه چاپ کند. آدام اسمیت دریافت که در هر جامعه پیشرفته، یک کشاورز چیزی نیست جز یک کشاورز، تولید کننده چیزی نیست جز یک تولید کننده. برای تولید یک محصولِ کامل وظایف باید بین تعداد زیادی افراد پخش شود.

 

تصور کنید که قرار بود یک پیتزا را بطور کامل خودتان درست کنید. باید گندم و گوجه فرنگی پرورش می‌دادید و یک گاو را بزرگ می‌کردید، آرد درست می‌کردید،  پنیر، اجاق، ماهیتابه، و کشیدن عکس مرد سبیلو روی جعبه.

بدون تخصصی سازی، اگر چیزی بخواهید، باید خودتان آن را بسازید. و برای هزاران سال در تاریخ بشر، تخصصی سازی بسیار اندک بود.

البته بشر در قبل از انقلاب صنعتی نیر تخصصی سازی می‌کرد، این یکی از علایم تمدن است که ما آن را در دوره های تاریخ جهان بیان کردیم اما دوره مدرن،  تخصصی شدن را به بینهایت رساند.

تصور کنید چند زمینه تخصصی مختلف باید دست به دست هم دهند تا یک تلفن هوشمند ساخته شود، تمام آنها باید در هماهنگی کامل کار کنند تا ما بتوانم افکار خیلی چشمگیر خودمان را توییت کنیم! لذا این حد از تخصصی سازی، افراد را بهره ور تر میکند اما آدام اسمیت میگوید این تجارت است که افراد را پولدار میکند. مثلا فردی بنام جان، هم میتواند پیتزا درست کند هم تی شرت. اگر او در پیتزا درست کردن تبحر بیشتری دارد باید در آن متخصص شود و سپس با شخصی که در تی شرت درست کردن تخصص بیشتری دارد وارد تجارت شود. با تجارت، هر کدام از آنها میتوانند صاحب پیتزاها و تی شرت های بیشتری شوند، نسبت به زمانی که بخواهند هریک به تنهایی هر دوی آنها را تولید کنند.

برای توضیح بیشترِ این مزیت تجارت باید به شما یک مدل اقتصادی را نشان دهیم اما قبل از توضیح بیشتر باید بدانید که اقتصاددان ها عاشق مدل ها و نمودارها هستند.

تمام وقت خود را صرف اعداد نکنید. البته آنها زیاد پیچیده نیستند. مدل ها تصاویر بصری هستند که به ما در ساده سازی و توضیح مفاهیم کمک میکنند. حالا وقت مدل ها است. پس بیاید به پیش برویم.

این اولین نموداری است که شما در یک کتاب اقتصاد میبینید. به آن مرزِ امکاناتِ تولید یا PPF Production Possibility Frontier  میگویند. PPF نشان دهنده حالات و ترکیبهای مختلف دو کالا است که با استفاده کارامد از تمام منابع ساخته می شود.

 

lمحور عمودی مقدار تولید کالای الف و محور افقی مقدار تولید کالای ب را نشان می‌دهد

حالا یک مثال: اگر ایالات متحده تمام توان و کارگران و کارخانه های خود را فقط صرف تولید هواپیما کند می‌تواند ۵۰۰ هواپیما در روز تولید کند اما هیچ کفشی نمی‌تواند تولید کند . حالا اگر همه آنها صرف ساخت کفش شود می‌تواند ۱۰۰۰ تن کفش در روز تولید کند اما هیچ هواپیمایی نمی‌تواند تولید کند. پس از آنجا که ایالات متحده دارای منابع محدودی است نمی‌تواند هیچ ترکیبی فراتر از منحنی امکانات تولید، تولید کند لذا امکان تولید ۵۰۰ هواپیما و ۱۰۰۰ تن کفش بطور همزمان وجود ندارد.

صبر کنید، صبر کنید، ما در جهانی زندگی نمیکنیم که یک کشور فقط بخواهد دو چیز تولید کند. میلیون ها محصول هستند که کارگران آمریکایی می‌توانند بسازند: کاغد توالت، زیپ، عروسک گربه کیتی که یک قلب در دستش است و … ما در جهانی زندگی نمی‌کنیم که در آن فقط کفش و هواپیما باشد پس میزان منحنی امکانات تولید واقعی در جهان چگونه حساب می‌شود؟

به محض اینکه شما درک کنید که بین تولید دو محصول، تبادل و بده بِستان وجود دارد همان منطق در مورد هر تعداد کالایی بکار می‌رود. اضافه کردن کالاهای دیگرآن را پیچیده تر می‌کند اما تغییری در اصل موضوع نمی‌دهد لذا اقتصاد دانها معمولا به منحنی دوکالا بسنده میکنند.

حالا اگر شرکت های آمریکایی منابع خود را بدرستی مدیریت نکنند و سعی کنند هواپیما را در کارخانۀ کفش و کفش را در کارخانه هواپیما تولید کنند، چه اتفاقی می‌افتد؟ این حالت در نقطه ای داخل منحنیِ امکانات تولید قرار می‌گیرد. سه حالت وجود دارد:‌ هر نوع ترکیب ممکنی، در داخل منحنی ناکارامد است، بر روی منحنی کارامد است، و در بیرون منحنی غیر ممکن است.

حالا بیایید PPF را در مورد چین با آمریکا مقایسه کنیم. چین می‌تواند ۱۰۰ هواپیما در روز تولید کند یا ۸۰۰ تن کفش تولید کند. از آنجا که ایالات متحده میتواند هواپیماهای بیشتری نسبت به چین درست کند این مزیت را دارد که هواپیما درست کند. ایالات متحده در تولید کفش نیز مزیت مطلق دارد.

از آنجا که ایالات متحده میتواند هر دو محصول را تولید کند شما تصور می‌کنید که دیگر نیازی به داد و ستد نیست و آنها باید هر دو محصول را خودشان تولید کنند. خوب این طور نیست. به یاد داشته باشد که تخصصی سازی و تجارت می‌تواند افراد(در اینجا کشورها) را ثروتمند تر کند.

حالا بیاید هزینه-فرصت برای ایالات متحده برای تولید یک هواپیما را حساب کنیم. هر زمان که آنها یک هواپیمای دیگر تولید می‌کنند برای آنها معادل دو تن کفش هزینه دارد. از سوی دیگر چین برای تولید هر هواپیما باید قید هشت تن کفش را بزند و از آنجا که ایالات متحده در اینجا هزینه فرصت کمتری دارد، دارای چیزی است به نام «مزیت رقابتی». چین نیز دارای مزیت رقابتی در تولید کفش است. حالا بهترین قسمت موضوع:‌ اگر ایالات متحده فقط به تولید هواپیما بپردازد می‌تواند کفش را از چین با «هزینۀ فرصت» کمتری وارد کند نسبت به حالتی که می‌خواست خودش کفش را تولید کند.

برای مثال اگر این دو کشور توافق کنند یک هواپیما را در ازای چهار تن کفش معامله کنند، ایالات متحده ثروتمند تر میشود از این جهت که ترجیح می‌دهد به جای اینکه هزینه ساخت یک هواپیما را صرف تولید دو تن کفش کند، یک هواپیما به چین صادر کند و در ازای آن چهار تن کفش دریافت کند. از طرفی چین نیز ثروتمند تر می‌شود چون ترجیح می‌دهد به جای اینکه هزینه هشت تن کفش را صرف تولید یک هواپیما کنند، یک هواپیما از ایالات متحده وارد کنند و فقط چهار تن کفش به آنجا صادر کنند.

امیدوارم سرگیجه نگرفته باشید. قادر بودن به انجام این محاسبات خوب است اما مهم‌تر این است که ایده اصلی را درک کنید. افراد و کشورها باید در چیزی متخصص شوند که در آن دارای مزیت رقابتی باشند و سپس با کشور دیگری که در چیز دیگر مزیت رقابتی دارند، معامله کنند. این داد و ستد برای هر دو طرف سود آور است. {در عمل موضوع پیچیده تر است چرا که باید پرسید با تخصص در تولید کفش چه حجم از جمعیت یک کشور را می توان درگیر کار کرد و ثروتمند نمود. در بحث کالاهای استراتژیک مانند غذا و دارو هم حتی در نبود مزیت رقابتی شاید کشوری تصمیم بگیرد خود نیاز خود را تولید کند-م}

حالا این منحنی امکانات تولید است. در جهان واقعی، این مبحث بسیار پیچیده تر از این مثال ساده شده است و ما فقط در آغاز راه هستیم. این نمودار بسیار ساده شده اما این ایده که کشورها باید به تولید چیزهایی بپردازند که در آن خوب هستند کاملا درست است. در دنیای واقعی ایالات متحده بزرگترین تولید کننده و صادرکننده هواپیما به دنیا است. بیش از ۴۰درصد هواپیماهای دنیا ساخت آمریکا هستند. در همین زمان این کشور کمتر از ۲٪ کفش های جهان را تولید می‌کند و ترجیح می‌دهد آنها را از کشورهایی آسیایی وارد کند. نمودارها واقعی نیستند اما مفاهیم واقعی هستند.

حتی با اینکه شاید به نظر غیر منطقی برسد اما اقتصاددان های کشورهای مختلف معتقد هستند که تجارت برای همه طرف ها سودمند است. حالا شما دلیل آن را می‌دانید.

اگر منصف باشیم باید بگوییم که موضوعات غیر قابل تحملی نیز در مورد تجارت بین المللی وجود دارد مانند کار کودک یا شرایط کاری غیر منصفانه و خطرناک و آلودگی و ما قول می‌دهیم که این موارد را در مقالات بعدی مطرح کنیم. اما اگر یک نکته وجود داشته باشد که همه اقتصاد دان ها درمورد آن توافق داشته باشند اینست که تخصصی سازی و تجارت می‌توانند جهان را ثروتمندتر کنند.

هیچ کشوری در دهه های اخیر نتوانسته بدون تجارت آزاد با کشورهای دیگر به پیشرفت پایدار در استانداردهای زندگی برسد. کشورهایی مانند کوبا، ونزوئلا، زیمبابوه  که خواسته یا ناخواسته از بقیه دنیا جدا شده اند کمتر از آنچه که باید، رشد اقتصادی داشته اند. از سوی دیگرکشورهایی که درهای خود را به تجارت باز کرده اند مانند ژاپن و تایوان و اخیرا چین و هند، با رشد چشمگیری در استانداردهای زندگی مواجه شده اند. {دربحث پیشرفت پایدار، شاید کمتر بتوان درباره عبارت «پیشرفت» شک کرد اما درباره «پایدار»ی، تئوریهای جدیدتر به ویژه از نظر زیست محیطی عقاید آدام اسمیت را بشدت زیر سوال برده اند: این سوال که آیا رشد نامحدود اقتصادی بر سیاره ای با منابع محدود و به خرج جانداران دیگر، تا ابد ممکن و قابل ادامه است؟}

آدام اسمیت در مواردی حق داشت.  دفعه بعد به شما نشان می‌دهیم که چگونه بعضی از این ایده ها می‌توانند تبدیل به سیستم های اقتصادی شوند و چگونه این سیستم ها منجر به تفاوت بین کشورها با یکدیگر می‌شوند.

برگرفته از کانال یوتیوب CrashCourse

ویدیوی نظرات اقتصادی آدام اسمیت را اینجا ببینید.

ویدیوی نظرات اقتصادی کارل مارکس را اینجا ببینید.

ویدیوی نظرات اقتصادی فریدریش هایِک را اینجا ببینید.

بخش نخست آموزش اقتصاد را اینجا بخوانید

بخش سوم آموزش اقتصاد را اینجا بخوانید

لطفا در نقل مطالب حتما لینک مستقیم وبسایت را ذکر کنید.

 

 

 

4 دیدگاه

  1. علیرضا گفت:

    سلام
    … و فقط و فقط میشه تشکر کرد.

  2. esmaeil گفت:

    سپاس فراوان
    کارتون بسیار عالیست امیدوارم هم چنان با قدرت و پایدار ادامه بدین

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یک × 3 =