افلاطون و تمثیل غار
افلاطون و تمثیل غار
۲۳ اسفند ۱۳۹۷
در ستایش جاده-تقدیم به مسافران نوروزی
۲۸ اسفند ۱۳۹۷

مانیفست تاریخ-فصل سوم بخش اول

فصل سوم-بخش اول
تاریخ خُرد و تاریخ کلان

تغییرات اقلیمی، حکومت­داری و نابرابری از سال 1970

جو گالدی و دیوید آرمیتاژ اشاره می­‌کنند که از سال 1970 به این طرف اخطارهای اقلیم شناسان و بوم‌­شناسان (اکولوژیست­ها) دربارۀ وضعیت گرمایش زمین، بالا آمدن آب دریاها و تغییرات اقلیمی مدام شدیدتر و شدیدتر شده است. این رویکرد آخر الزمانی و اخطارهای تحکم­‌آمیز، از دیگر سو واکنش اقتصاددان­ها و شرکت­های تجاری و صنایع نفتی را به دنبال داشته که یا گرمایش زمین را انکار کرده‌اند یا زمان را برای ایجاد تغییرات کافی دانسته­‌اند و بنابراین به بی‌­عملی روی آورده‌اند. در این میان رویکرد مورخین کاملاً نادیده انگاشته شده است. به عنوان مثال مورخین اثبات کرده­‌اند که اعمال قوانین انگلستان بر صنعت گوگرد و میزان تولید دی اکسید سولفور در سال 1821 نه تنها تولید ناخالص ملی را کم نکرد بلکه پس از این افزایش هم پیدا کرد. بنابراین رعایت کردن و در نظر گرفتن مسائل مربوط به محیط ­زیست الزاماً به ضرر اقتصاد تمام نخواهد شد و می‌­تواند مدلی شود برای نجات محیط­ زیست. تاریخ­‌دانان می‌­توانند موارد بیشماری را ذکر کنند که اثر انسان بر محیط ­زیست سیاره معکوس شده است و نتایج مخرب آن برطرف گردیده است. این وظیفۀ مورخین است که معین کنند چگونه اجداد ما توانسته­‌اند از اثرات مخرب زیست ­محیطی که خودشان عامل آن بودند، جان سالم به در ببرند.

وقتی مشخص می­‌شود مدل اقتصادی فعلی نمی­‌تواند محافظ محیط ­زیست و تضمین­ کنندۀ آینده باشد، این وظیفۀ تاریخ­دان است که مدل­های مناسبی از گذشته استخراج کند. نویسندگان تأکید می­‌کنند که دوران متأخر در زمین‌­شناسی که به تازگی با نام آنتروپوسین (Anthropocene) نامگذاری شده است و بر حجم وسیع تغییرات انسان بر سیارۀ زمین دلالت می­‌کند، به معنی ویرانگری مطلق و مخرب بودن و سیاهکاری انسان نیست بلکه به آن معنی است که درک کنیم به طور بالقوه تا چه حد می‌­توانیم اثرگذار باشیم و بنابراین درک کنیم که می‌­توانیم کرۀ زمین را مدیریت کنیم. مثلاً تاریخ­دان سوئدی مالم (Malm) اثبات کرده است که همۀ بشریت و همۀ گونۀ انسان در آلودگی کرۀ زمین مقصر محسوب نمی­‌شوند. طبقۀ خاصی از سرمایه‌­داران اروپایی که حتی می­‌توان آنها را به تعدادی خانوادۀ خاص محدود کرد، در استفادۀ وسیع از سوخت­های فسیلی، ماشین بخار و تغییرات اقلیمیِ کنونی می‌­توانند مقصر شناخته شوند. علت آنکه سوخت­های فسیلی برای به کار افتادن ماشین بخار به عنوان بهترین انتخاب در نظر گرفته شد، فرصت­هایی بود که در دنیای جدید (آمریکا) باز می‌­کرد و بهره­کشی انگلیسی­‌ها در کارخانه­‌ها و معادن و نیاز جهانی برای پارچۀ کتان را توجیه می­‌کرد. حتی تا امروز میلیون­ها نفر از افراد بشر از سوخت­های فسیلی اصلاً استفاده نمی­‌کنند و نقشی در آلودگی ندارند بنابراین هزینۀ یکسانی نباید در پاکسازی آن پرداخت کنند. دورۀ آنتروپوسین را می‌­توان به دویست سال اخیر محدود کرد نه 15هزار سال اخیر.

مالم می‌­نویسد: «سرمایه‌­داران در یک گوشۀ کوچک دنیای غرب روی ماشین بخار سرمایه­‌گذاری کردند و بنابراین سنگ بنای اقتصاد سوخت­های فسیلی را گذاشته‌­اند. در هیچ نقطه از تاریخ گونۀ انسان برای این کار رأی­‌گیری نشد مردم برای دفاع از سوخت­های فسیلی و عصر ماشین به خیابان­‌ها نریختند. نسبت دادن فاجعه به انقلاب کشاورزی مانند این است که موفقیت خلبانان ژاپنی را به دید دو چشمی و انگشت شست قابل تحرک انسان­ها و میمونها نسبت دهیم». تلاش برای نسبت دادن تغییرات اقلیمی به ذات خبیث انسان تا همین اندازه بی‌­معنی است. غربِ توسعه یافته و شرکت­های تجاری بیشترین سود را از تغییرات اقلیمی بردند و عامل آن هستند و بنابراین باید بهای آن را بپردازند و جالب است که تا همین امروز این قدرت­ها که مقصر اصلی تغییرات اقلیمی هستند، افزایش جمعیت و صنعتی ­شدن چین را نگران­ کننده قلمداد می­‌کنند!

اصطلاح «ظرفیتِ باربرداری» (Carrying capacity) نخستین بار در مورد قایق­ها بکار رفت؛ اینکه چقدر می­‌توانند بار ببرند. سپس به جمعیت­های حیوانی بسط داده شد و پس از آن در بریتانیای استعماری به ظرفیت شکار در زمین­های تصرف شده و پس از آن به دولت­های استعماری در مورد انسان­ها و جمعیت­های بومی بسط داده شد. این نگاه، دیدگاه از بالا به پایین را در خود دارد. اینکه همۀ کشورهای جهان باید با هم همکاری کنند تا خطر گرمایش زمین را پشت ­سر بگذاریم صرفاً بهانه‌­ایست برای کشورهای غربی که مسئولیت نامتناسب خود را انکار کنند. مثلاً اگر به پنجاه سال گذشته نگاه کنیم، این تصور به وجود می‌آید که سوسیالیسم مرده است. این تفکر را بازار آزاد و اقتصاددان­های آن و همچنین مورخین ریزتاریخ تبلیغ می­‌کنند. مثلاً مدیر گوگول و مسئول ­ایده‌­پردازی آن گفته­‌اند که پیشرفت تکنولوژی، متحد دموکراسی است و فقر را پایان خواهد داد و همچنین باعث آزادی بیشتر در رسانه‌­ها و انتخابات خواهد شد. بنابراین رهبرانی که در آینده راه­ حل­ها را ارائه خواهند کرد، مصلحان یا فعالان اجتماعی نیستند بلکه رؤسای شرکت­های فناوری داده­‌ها هستند.

اما نقش این شرکت­ها را نه رؤسای آنها بلکه مورخان باید تعیین کنند. اینکه آنها چه اثری بر روند تاریخ داشته‌­اند، با مؤسسان آنها نیست، با مورخان است. از دید غیرتاریخ­دان­هایی مانند ساموئل هانتینگتون، کشمکش درازمدت اروپا با بقیه جهان تا ابد ادامه پیدا خواهد کرد. از دید فرنسیس فوکویاما سقوط اتحاد جماهیر شوروی پایان تاریخ بوده است اما یک تاریخ­دان جدی هرگز تاریخ و آینده را تا این حد ساده نمی­‌کند. هیچ یک از داده‌­های تاریخی نظریۀ برخورد تمدن­های ساموئل هانتینگتون را تأیید نمی‌­کنند. بسیاری حتی بحث کردند که آنچه هانتینگتون «تمدن» می­خواند، صرفاً یک عادت بد از روش انسان ­شناسی انگلستانِ اهل ویکتوریا است. دیوید گرِبر (Graeber) در کتاب «قرض: پنج هزار سال اول»، دربارۀ این بحث می­‌کند که برخلاف آنچه که افرادی مانند مارگارت تاچر گفته‌­اند، سرمایه‌­داری تنها جایگزین و تنها مدل اقتصادیِ ممکن نیست. او نشان می‌­دهد که مفهوم کاپیتالیستی قرض و وام صرفاً یک نگاه کاملاً متأخر است که مثلاً در فرهنگ بودایی یا مسیحی وجود نداشته است. در بسیاری از فرهنگ­ها قرض­های تجمع ­یافته از نسل­های پیشین را یکسره باطل اعلام می­کردند. تجمع دیون و قرض در طی نسل­ها در تمام طول تاریخ بی­‌سابقه بوده است و یک پدیدۀ استثنایی در سرمایه‌­داری قرن بیستم است. نویسندگان ابراز می­‌کنند که تاریخ را نمی‌­توان تا آن حد ساده کرد که به قول هانتینگتون و فوکویاما به پیروزی غرب منتهی شود.

نویسندگان معتقد‌اند نهادهایی مانند FAO (سازمان جهانی غذا)، بانک جهانی، سازمان ملل، سازمان جهانی بهداشت برای محقق کردن نظام جهانی عادلانه، برابر و نسبتاً مرفه تشکیل شده بودند اما در حدود سال 1970 این نظام عهد خود را برای حمایت از دموکراسی شکست. از آن پس شرکت­های بین­‌المللی و چند ملیتی بودند که بر جهان حاکم شدند نه آرمان دموکراسی. اقتصادهای آینده‌داری مانند برزیل، روسیه، هند و چین عمداً از معاهدات تجاری کنار گذاشته می‌شوند.

مطالعات واقعی تاریخی نشان می­‌دهند که از سال 1970 به بعد مردم بومی و محلی مدام اعتراض کرده­‌اند و بر خلاف جهت جهانی ­سازی حرکت کرده‌­اند اما تمام اینها از چشم رسانه­‌ها و سیاست متعارف پنهان مانده است

در ابتدای راه انقلاب صنعتی بسیاری از دست‌یافت‌ها حداقل در کشورهای صنعتی شده، ملی و عمومی بودند مانند جاده ها و راه آهن و همین تا حدودی برابری و عدالت در دسترسی ایجاد کرد. اکنون هم می توان با گسترش اینترنت پرسرعت رایگان یا ارزان به نفوذ فناوری برای تحقق عدالت اجتماعی کمک کرد.

تلاشهای انحصار طلبانه نیز همواره بطور موازی در جریان بوده است از جمله در نظام آبیاری هندوستان در دوره استعمار انگلستان، نظام مبارزه با مالاریا و پشۀ آنوفل در مصر در دوره سلطۀ انگلستان و بهداشت عمومی، مثالهای فراوانی می توان یافت که بطور سیستماتیک ساز و کارهای دموکراسی مختل یا بی اثر شده تا از دسترسی عموم به مواهب فناوری جلوگیری شود.

در مشاهدۀ جالب دیگری، مورخان متوجه شده‌اند که رشد سازمانهای غیر دولتی (NGO  ) ها با به حاشیه بردن اتحادیه‌های کارگری، شوراهای شهر و روستا و حتی ضعف احزاب سیاسی همراه بوده و در نتیجه امکانات مالی عملاً از دست رای دهندگان خارج شده است. پدیدۀ قابل توجه دیگر این که نفوذ اقتصاددانها در سطوح گوناگون تصمیم گیری باعث شده شاخص تولید ناخالص ملی GDP  جای تمام شاخصهای دموکراتیک نظیر شاخصهای اشتغال، سلامت، آموزش و مشارکت سیاسی را به عنوان نشانگر‌های رشد و توسعه، بگیرد.

در آمریکای قرن نوزدهم تمرکز قدرت اقتصادی در دست مافیای راه آهن به سود بی سابقۀ عده‌ای معدود انجامید و در مقابل بی شمار خانواده‌های طبقۀ متوسطِ بی‌خبر که در شهرهای مصلحتی و موقتی سرمایه گذاری کرده بودند، با متروکه شدن این شهرهای کارگری پس از اتمام راه آهن، مال باخته شدند.

در اینجا نویسندگان به مبحث نابرابری می‌­رسند و در این مورد دو روایت قابل تأمل درباره نابرابری ذکر می‌کنند:

 1-داستانی که نابرابری را طبیعی می‌انگارد: «مذکرِ آلفا» که در آن این میمونِ غالب، به صورت ژنتیکی و براساس عوامل زیست‌­شناختی تعیین می‌­شود و نابرابری ذاتیِ ژنتیکیِ افرادِ درونِ یک گونه، یکی را بر تمام گروه حاکم می­‌کند.

2-داستان دیگر، نابرابری را موقتی می‌داند: این داستان اقتصاددان دورۀ جنگ سرد است به نام «سیمون کازنِت» که استاد دانشگاه هاروارد و در استخدام وزارت جنگ آمریکا بوده است و داده‌های او نشان می‌­دهد که افزایش کیفیت زندگی و استاندارد­های زندگیِ بیشتر آمریکایی­‌ها از دوره­ رکود بزرگ تا سال 1960 به نفع این است که در یک دموکراسیِ سرمایه‌­داری، نابرابری به طور طبیعی و به تدریج از بین می‌­رود.

بعدها توماس پیکِتی در کتاب «سرمایه در قرن بیست و یکم» این نظریه را به چالش گرفت که سرمایه‌­داری نابرابری را از بین خواهد برد. او گفت که داده­‌های کازنت در عرض چند دهۀ استثنایی در طول تاریخ سرمایه­‌داری تهیه شده است و قابل تعمیم به تمام تاریخ بشر نیست. او با بررسی یک دورۀ 200 ساله در فرانسه، آمریکا و بریتانیا نشان داد که کاهش نابرابری در یک نظام سرمایه­داری یک امر بسیار نامعمول و غیرعادی است.

مترجم: دکتر ایمان فانی

مقدمۀ مانیفست تاریخ را اینجا بخوانید

فصل نخست مانیفست تاریخ

فصل دوم مانیفست تاریخ

متن کامل انگلیسی

 

Quill pen on an old book in a library

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *