ذهنیت سیاسی چین
ذهنیت سیاسی چین
۱۲ شهریور ۱۳۹۸
نیچه و عشق به سرنوشت
نیچه و عشق به سرنوشت
۱۳ شهریور ۱۳۹۸

هند هندوئیزم آشوکا

هند هندوئیزم و آشوکا

هند، هندوئیزم و آشوکا

تاریخ جهان-بخش ششم
امروز می خواهیم درباره هند صحبت کنیم ، که به دلایل زیر دشوار است:
وقتی تاریخ را مطالعه می کنیم تمایل داریم به بررسی سازمان های حکومتی واحدی بپردازیم که بتوانیم به آنها برچسب هایی همچون «امپراتوری روم» یا «چین» بزنیم و این تاکید بر اتحاد احتمالاً منجر به برچسب هایی می شود که بسیاری از تفاوت‌های تاریخی را پنهان می‌کنند، برای نمونه واژه «اروپا» که چنان کلمه عجیب و مبهمی است که حتی نمی‌دانیم معنی آن چیست. به علاوه، بسیاری از آنچه درباره تاریخ هند می‌دانیم از مورخین بریتانیایی به دست ما رسیده، که خود تجسم و تبلور عبارت «تحریف و سوگیری تاریخی» هستند. اما ما حداکثر تلاش خود را خواهیم کرد!
بخش 1- وداها- همانطور که بی شک از قسمتهای قبل به خاطر دارید، دره رود ایندوس یکی از اولین گهواره های تمدن بود، اما آن تمدن اولیه اساسا کمی پس از 1750 پیش از میلاد از بین رفت. سپس دوره ای طولانی از مهاجرت آریایی ها بود، و منظور ما از آریایی ها چیزی شبیه نازی های ماقبل تاریخ نیست، منظور ما مردمی از ناحیه قفقاز هستند که به «هندوستان» مهاجرت کردند. اطلاعات ما درباره آریایی ها عمدتا به این دلیل است که متون دینی از خود برجای گذاشتند، که قدیمی ترین آنها وداها نامیده می شوند. وداها همچنین کهن ترین متونی هستند که از آنها هندوئیسم برداشت خواهد شد، گرچه در آن موقع به عنوان هندوئیسم شناخته نمی شدند.
بخش 2- نظام کاست- نظام کاست یکی از ریشه دارترین، بادوام ترین و جالب‌ترین نهادهای هند است. بیایید از یکی از وداها درباره پوروشا، روح حاکم بر جهان، بخوانیم:
«وقتی آنها پوروشا را تقسیم کردند، او را به چند بخش مختلف تقسیم کردند؟
دهان او و دو بازوی او به چه چیزی تبدیل شدند؟ دو ران و دو پای او چه نامیده شدند؟ دهان او برهمن شد، دو بازوی او به کشاتریا؛ و دو ران وی به وایشیاها تبدیل شدند؛ از دو پای او سودرا متولد شد.»
پس این بخش توضیح مقدسی در مورد نظام کاست ارائه می دهد. برهمن ها – که به عنوان دهان پوروشا با خدایان صحبت می کنند در بالاترین طبقه هستند. کشاتریاها- از بازوهای پوروشا به جنگاوران تبدیل شدند.
وایشیاها – بازرگانان و صنعتگرانی که برای روحانیان و جنگاوران پول فراهم می کنند از ران های پوروشا بوجود آمدند.
و سودراها – در پایین ترین طبقه هستند. آنها پاهای پوروشا هستند، کارگران و کشاورزانی که مبنای این نظم اجتماعی هستند.
نظام کاست بسیار پیچیده تر از این شده است، اما آن تقسیم بندیِ پایه به 4 طبقه، در بخش عمده ای از تاریخ هند پابرجا مانده است. با وجود تلاش های بسیاری از اصلاح طلبانی که در قسمت های آتی Crash Course با آنها ملاقات خواهیم کرد، نظام کاست اساس مفهوم بزرگ دیگری در هندوئیسم است.
بخش 3- دارما- دارما اساسا نقش فرد در زندگی و اجتماع است و عمدتا بر اساس تولد و بر اساس کاست تعیین می شود. کل این اعتقاد به زیبایی بوسیله این متن از باگاواد گیتا توضیح داده می شود، که در آن کریشنا با جنگاور، آرجونا این گونه سخن می گوید. «با در نظر گرفتن وظیفه خودت، تو نباید تزلزل نشان دهی، زیرا برای یک کشاتریا چیزی بهتر از نبردی حق طلبانه نیست.» باگاواد گیتا بخشی از شعر حماسی بسیار بزرگتر مهاباهاراتا است که داستانی پیچیده و بلند از جنگی بین دو پادشاهی را بیان می کند. و می توانیم واقعا میزان اهمیت دارما را در این متن ببینیم زیرا کریشنا در اصل به آرجونا می گوید که چون او یک جنگاور، کشاتریا، است، باید بجنگد. حتی اگر از آن آسیب ببیند – مثلا اگر کشته شود – باز هم ادامه دارمای او ترجیح دارد. اگر کشاتریا هستید، بهتر است جنگجوی بدی باشید تا اینکه بهترین نانوای دنیا باشید. اساسا، بهتر است دارمای خودتان را بطور ضعیف ادا کنید تا اینکه دارمای فرد دیگری را به خوبی انجام دهید. این موضوع ما را به مطلب زیر می رساند:
بخش 4- سمساره، موکشا، و کارما – دلایل فردی و اجتماعی برای انجام دارمای شما وجود دارند. خب، دلیل اجتماعی روشن است که دارما و کاست برای هدف وحدت اجتماعی سامان بافته‌اند. تعداد دقیقا مناسب نانوایان و تعداد دقیقا مناسب جنگاوران را بدست می آورید. می توانستیم اجرای این نظام را واقعا در ایالات متحده به عهده بگیریم، که در آن همه می دانند از کمبود مهندسین برق و مازاد افرادی که می خواهند در ریلیتی شوهای تلویزیونی باشند رنج می بریم!!
این حالت در هند کهن رخ نمی داد. اما، تصور کنید که دارمای شما جمع کردن مدفوع حیوانات در تمام عمرتان باشد، چرا به این کار ادامه دهید در حالی که می بینید زندگی‌های دیگر حداقل بسیار رضایت‌بخش تر هستند؟ این پرسش ما را به مفهوم سامسارا، یا چرخه تولد دوباره که اغلب «تناسخ در جسم تازه» نامیده می شود، می رساند. ایده اصلی این است که وقتی می میرید روح شما به شیء زنده دیگری که در حال تولد است منتقل می شود. و اگر شما دارمای خود را انجام دهید، امور بهبود می یابند و شما به صورت موجودی بالاتر مجددا متولد می شوید. دیگر مجبور نیستید مدفوع فیل را جمع کنید. اما هدف غایی، تولد دوباره به صورت برهمن نیست. هدف غایی رهایی کامل از این دور است. و این رهایی موکشا خوانده می شود. قانونی که همه اینها را کنار هم نگه می دارد کارما است که واقعا به زیبایی در آرانیاکا اوپانیشاد خلاصه شده است. «نیکوکار نیکو می شود. بدکار بد می شود. فرد با عمل پرهیزکارانه پرهیزکار می شود و با عمل بد، بد می شود.»
به این ترتیب، اوپانیشادها متون دینی جدیدتر هستند که به عنوان تفاسیری بر وداها شروع شدند، اما بعدا خودشان به نوشته های مقدس تبدیل شدند. این روشی واقعا عالی برای سازمان دهی نظامی اجتماعی از بالا به پایین است. هر کسی نقشی دارد، و به این دلیل که آن نقش بعدی دینی دارد، اجتماع تعادل خود را حفظ می‌کند.
اما به عنوان دین، هندوئیسم مشکلی دارد، حداقل اگر بخواهید یک امپراتوری را بنیان بگذراید؛در هندوئیزم مسیر هر کس به سوی«رستگاری»، فردی و شخصی است. برهمن های اولیه سعی کردند خودشان را در جایگاه رهبران سیاسی قرار دهند، اما هندوئیسم در واقع برای پرستشگرانی که از رهبران خود فرمانبرداری می کنند اولویتی قائل نیست. و اگر رهبری باشید که در تلاشید سوژه های خود را وادار کنید به شما گوش فرا دهند، کاری ناخوشایند خواهد بود. که می‌رسیم به:
بخش 5- بودیسم. این موضوع را از لحاظ تاریخی نمی توانیم اثبات کنیم، اما بر طبق بیوگرافی های سنتی، داستان ما در قرن ششم پیش از میلاد شروع می شود:
پس در آنجا این شاهزاده، سیذارتا گوتاما بود که پدرش او را در قصری زندانی کرده بود زیرا پیامبری پیش بینی کرده بود که اگر او آنجا را ترک کند این خاندان سلطنت را از دست خواهد داد. اما حصر خانگی در قصر زیاد هم بد نیود: سیذارتا غذای عالی، و تفریحات عالی و غیره داشت. اما شک کرد که چیزهای بیشتری در زندگی وجود دارند، پس چند باری از قصر خارج شد. در این سفرها، با یک پیرمرد، یک بیمار، و سرانجام یک جسد روبرو شد. با شناخت فراگیر بودن رنج، سیذارتا قصر را ترک کرد، از تاج و تخت چشم پوشید و در تلاش برای دریافتن اینکه چگونه می تواند امکان داشته باشد که زندگی به چنان عاقبت وحشتناکی ختم شود به دنبال همه افراد مقدس گشت.
سرانجام گوتاما مرتاض شد و چندین روز مداوم با امید رسیدن به وارستگی روزه گرفت و به مراقبه رفت. و سرانجام، پس از مراقبه به مدت یک ماه در زیر یک درخت، نیروانا به وی الهام شد:
او سرانجام معنای زندگی را فهمید و شروع به آموختن آن به مردمی کرد که به پیروان او تبدیل شدند. او بودا شده بود، که به معنی معلم{؟} است، و چهار حقیقت اصیل را آموخت. که عبارتند از:
1- زندگی رنج است.
2- منشاء رنج خواهشها و هوس است. نه فقط هوس جنسی، بلکه همه امیال مادی و معنوی.
3- برای متوقف کردن رنج، باید خود را از هوس خلاص کنید. این موضوع ساده به نظر می رسد، اما اگر رابطه‌تان با کسی به هم خورده باشد، می دانید که خلاصی از خواهش چندان آسان نیست.
4- پس چطور این کار را انجام می دهید؟ با پیروی از مسیر هشت بخشی، که  مجموعه ای از هشت نسخه برای چگونه زندگی کردن است.
پس به عنوان یک دین، بودیسم شامل مقدار زیادی مراقبه و میانه روی است و آیین های سرگرم کننده زیادی ندارد، و اگر راهبی بودایی باشید قدرتی مشابه اکثر  مقدسین در ادیان دیگر نخواهید داشت؛ مجبورید از همه چیز منجمله موهای خود چشم بپوشید. و، بله، برخی از آنها به راهبان کونگ فو کار تبدیل شدند، اما فقط در چین، که بودیسم نهایتا به آنجا مهاجرت کرد و به دینی با آیین های سرگرم کننده و همه نوع کارهای عظیم تبدیل شد که سیذارتا گوتاما احتمالا حتی فکرش را هم نمی کرد.
اما ما درباره دین سرگرم کننده پوپولیستی صحبت نمی کنیم، بلکه درباره بودیسم قدیمی زاهدانه صحبت می‌کنیم. مطمئنا، اگر از مسیر هشت بخشی پیروی کنید ممکن است شاد شوید و به رضایت برسید، اما از مطالبی که تاکنون آموخته ایم، چنین برمی آید که انسان ها نمی خواهند شاد باشند.
اما اگر هندویی از طبقه پایین بودید، بودیسم بسیار جذاب بود، زیرا در آن هیچ نظام کاستی وجود ندارد. به لحاظ نظری، هرکسی که از مسیر هشت بخشی پیروی کند و از هوس چشم بپوشد می تواند از رنج رها شده و به نیروانا دست یابد، شاید حتی در همین زندگی، به جای اجبار به تولد دوباره شاید به مدت چند هزاره و دانستن اینکه هر بار فقط شانس ناچیزی دارد که به نتیجه خوبی برسد!
بخش 6- آیا می دانستید منشاء بازی مار و پله از هند قدیم است؟ نردبان ها گام هایی به جلو در مسیر رو به موکشا هستند، و مارها شما را از آن دور می کنند. اما این بازی کاملا تصادفی است و هیچ مهارتی لازم ندارد. کودکی چهار ساله می تواند استاد بزرگ را شکست دهد، زیرا کلا هیچ مهارتی در سرسره و نردبان وجود ندارد. این بازی کاملا تصادفی و بی قاعده و دلخواه و سرد است – درست مانند جهان! ما اغلب نمی خواهیم بازی هایی انجام دهیم که همانند جهان هستند – می خواهیم بازی هایی را بازی کنیم که  فراموش کنیم جهانچه شکلی است!
و بالاخره، بخش 7، آشوکا. بخاطر داشته باشید که در بخش بزرگی از تاریخ هند، هند کشوری متحد نبود. مجموعه ای از امیرنشین ها و دولت- شهرهای مختلف و غیره بود. اما هند وحدت سیاسی بومی را دوبار تجربه کرد، نخست تحت حکومت سلسله موریان در قرن سوم پیش از میلاد، و سپس یکبار دیگر تحت حکومت سلسله گوپتا از قرن چهارم تا ششم میلادی.
هم اکنون، به یک رهبر خاص از سلسله موریان، یعنی آشوکا، می رسیم، زیرا آشوکا تلاش کرد از طریق اصول شبه بودایی حکومت کند. آشوکا در ابتدا جنگاوری بود که امپراتوری که پدربزرگش بنیاد نهاده بود را گسترش داد. و آشوکا پس از اینکه دید ارتش خودش پادشاهی کالینگا را نابود کرد به بودیسم گروید.
پس، آشوکا ستونها، این بناهای استوانه مانند را در سراسر قلمروی پادشاهی خود ساخت تا ایمان خودش را نشان دهد: «و او ستون هایی در تمام امپراتوری خود برپا کرد که قانون خیراندیشی او را اعلام می کردند و می گفتند که او به روشی به نام داما حکومت خواهد کرد»، که طبق یکی از این ستون ها چنین بود: «رفتار درست نسبت به مستخدمین و کارکنان، احترام به پدر و مادر، سخاوتمندی به دوستان، همراهان، خویشان، برهمن ها و مرتاض ها، و نکشتن موجودات زنده.»
پس اینها اهدافی فردگرایانه همانند آنچه در هندوئیسم می بینیم نیستند؛ آنها اهدافی اجتماعی و مبتنی بر روابط هستند، همانند اهدافی که دفعه بعد در مکتب کنفسیوس خواهیم دید. و این یکی از دلایلی است که امپراتوری آشوکا واقعا چندان بودایی نبود زیرا بودیسم نهایتا چندان با نظم جهان سروکار نداشت. بودیسم استدلال می کند که خودسازی به نظم جهان منجر خواهد شد. سرانجام، امپراتوری آشوکا چندان بعد از او دوام نیاورد، و به زودی بودیسم تقریبا تا حد انقراض در هند افول کرد.
هندوئیسم انعطاف پذیرترین دین در میان همه ادیان جهان است، که تا حدودی توضیح می دهد چرا هندوئیسم اغلب به صورت دینی چند خدایی توصیف می شود. این عقیده که خدا (خدایان) می توانند به چندین شکل مختلف درآیند درک و هضم سایر  ادیان را برای هندوئیسم آسان می کند. همان چیزی که دقیقا برای بودیسم رخ داد، زمانی که بودا در هندوئیزم نه به عنوان معلمی فانی بلکه به عنوان تجسمی دیگر از یکی از خدایان هندو مورد پرستش قرار گرفت. پس در نهایت، هندوئیسم به جای حذف بودا، او را در بر گرفت. پس همه اینها به این معنی است که گرچه هندوئیسم تنوع و انعطاف پذیری فراوانی دارد، اصول اساسی آن سمسره، کارما و نظام کاست وحدت فرهنگی و اجتماعی قابل توجهی در شبه قاره هند برای هزاران سال فراهم کرده اند. در مورد بودا، خوشبختانه تعالیم او به سمت شرق به چین مهاجرت کردند. دفعه بعد ما هم چنین سفری خواهیم داشت.
برگرفته از کانال یوتیوب CrashCourse
ترجمه: مدرسه زندگی فارسی

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

1 × 1 =